سوگند نامه

 

این هم از متن سوگندنامه داروسازی  من

سوگند نامه

احساس وصف ناپذیری بود وقتی داشتم میخوندمش...خیلی احساس خوبی بود......ولی از این به بعد کارمو سخت میکنه چون دیگه قسم سختی خوردم ! تا قبلش بهتر بود چون قسم نخورده بودم..... ولی حالا دیگه . . .!


میخوام برای استادم به عنوان قدر دانی یه چیزی کادو بگیرم............چی بهتره به نظر شما؟

انتخاب سختیه!....خودم مثلا توی ذهنم هست که دو جلد کتاب با مضمون تاریخی بگیرم.... ولی نمیدونم چه کتابی خوبه!

.......کمک پلیز!


این استاد من همش هی میخواد منو مجبور کنه که من برم پی اچ دی بگیرم! هر دفعه منو میبینه میگه حیفه ! تو استعدادشو داری ..خوبه که ادامه بدی

الان یه دونه مقاله آی اس آی دارم ( یعنی داره چاپ میشه) یه دونه دیگه هم قراره اسمم توش باشه( البته امروز به استادم گفتم که حاضرم توی نوشتن مقاله بهش کمک کنم..کلی خوشحال شد!)

خب اگر من دو عدد مقاله آی اس آی داشته باشم میتونم بدون امتحان ورودی برم پی اچ دی بای ریسرچ بخونم....یعنی بشم هیئت علمی پژوهشی...

دارم به این موضوع فکر میکنم که آیا برم که آیا نرم! البته پی اج دی با آزمون هم میتونم شرکت کنم که رشته هاش متنوعتر هست مثل این رشته ها ولی خب پروسه طولانی تری داره و باید هم امتحان کتبی بدم هم مصاحبه علمی....یه خورده سخته ولی بهتره.....

نمیدونم فقط دوست ندارم از محیط دانشگاه دور بشم و فقط بچسبم به داروخونه و کاسبی! محیط دانشگاه فرق میکنه...حس زنده بودن و مفید بودن به آدم میده!

توروخدا کمک کنید اسم چندتا کتاب خوب میخوام....ولی .فکر نکنم تو ای جمع هیچکی به اون معنا کتابخون باشه!

"بتاریخ ۲۶ آذرماه ۱۳۹۱ خورشیدی"

 

یه کم با دقت تر

یه ذره دقت که بکنی متوجه خواهی شد

متوجه یک تغییر

یه نگاهی کلی که بیاندازی متوجه خواهی شد

بله!

درسته!

همین گوشه کنار. . . .سمت چپ . . . تغییر همین جاست

.

.

.

جلسه دفاعیه برگزار شد . . . یک ربع من ارائه دادم . . .یک ساعت داوران سوال پرسیدن

بعدش اعلام نمره 

و آخرین مرحله و بهترین مرحله . . .مرحله قرائت سوگند نامه با صدای بلند و امضا

تمام شد!

دیگه دانشجو نیستی

تو رسما دکتر شدی 

"بتاریخ ۲۶ آذرماه ۱۳۹۱ خورشیدی"


 ****از دیروز دنبال کاراهای امروز بودم..... خرید شیرینی گل میوه آبمیوه ....وای خیلی سخت بود....آماده کردن پاور پوینت....جمع کردن کل متن پایان نامه توی مدت زمان یک ربع ...رفتن پیش استاد و پرسیدن سوال ازش. ... و کلی کار دیگه 

بعد از اتمام جلسه هم بچه هارو بردم هتل پارسیان برای نهار ... ذوق زده شده بودن!!!! . . با خودم شدیم ۶ نفر . . . . کلی حرف زدیم . . .کلی منتظر شدیم تا غذاشون آماده شد . . .بعد دوباره کلی حرف زدیم . . .روز خوبی بود . . .الان خیلی خستم ولی خستگیشو دوست دارم.. . این خستگی از یه جنس دیگس . . . باید از فردا بدوم دنبال کارهای فارغ التحصیلی . . . این مرحله هم یکی دوماه طول خواهد کشید . . .بعدش هم خدابزرگه

 

 

 

وای خیلی خستم

کاش میشد پنج روز پشت سر هم خوابید........بدون استرس هیچ کار ی

درست مثل یه خرس قطبی خوشبخت

 

شهامت میخواهد

سرد باشی

و گرم لبخند بزنی . . .

 

امشب در حینی که مطالب علمی سرچ میکردم برای تزم کلی هم وبگردی کردم!

چه اسمهای عجیب و غریبی که نمیذارن رو این وبلاگها

و بسیار  انسانها که وبلاگ دارن

و چه شخصیتهای جالبی و چه سرنوشتهای جالبی

و همه هم دارن یک در میان غر میزنن!

من نمیدانم پس زندگی کوفتی به کام کیست؟!

الانم ساعت یک و نیم نصفه شب! هم گشنم شده هم خوابم میاد هم مسواک نزدم!

 


من زیاد از صدای خواننده های زن خوشم نمیاد..زیاد جیغ جیغ میکنن.....ولی بعضی آهنگهای بعضی از این خواننده ها خوبن......مثلا  این آهنگ را دوست دارم...خواننده ش معرف حضور هست

از حریم دلم رفته رنگ هوس
روز و شب به که گویم در درون قفس

وه که دست قضا بسته بال مرا

روز و شب ز گلویم ناله خیزد و بس 

می زنم فریاد هرچه باداباد
( این تیکشو خیلی بیشتر دوست دارم...میزنم فریاد هرچه بادا باد!)

وای از این طوفان وای از این بیداد

 

. . .



جمعه  17 آذر :

نه این دختره انگار نمیخواد بره!

با این حساب حرفهای  ادامه مطلب یعنی کشک

یه جورایی برای خودم متاسف هستم!


قسمت دوم از سریال حرفهای کشک!!

و دیگر هیچ!

 

ادامه نوشته

 

میگه بیا بفرستیمت بری گیلانغرب

 میگم حتما حتما میرم!(با لحن مسخره)

میگه شوخی نمیکنم ها! جدی گفتم!

 میگم شرایطشو ندارم

میگه پس دیگه هیچ جایی جز اونجا خالی نیست 

منم تو دلم: ( به درک  که جا نیست)  و در زبان : پس منتظر میمونم تا یه جا خالی بشه

میگه پس وایسا تا یه سال دیگه!

من: دیگه هیچی دیگه

دهنم سرویس شد

 

این بخشی از گفتگوی من با آقای محترم معاونت غذا و دارو  استان بود!

یهو پریده تو اتاق استادمن که رفیق فابریکشه بعد تا منو میبینه اینجوری هم ته دل منو خالی میکنه برای طرح!

اصلا به درک... من به هیچ عنوان هیچ جا نمیرم....من میخوام نزدیک خانوادم باشم....چرا اینا نمیفهمن!

خیر سرم دکتر شدم!...باید برم دالغوز آباد!

حالا که نوبت من رسیده قحطی مکان طرح اومده!

دلم گریه میخواد

 

 

 

اعلام نتایج

 

از خر شیطون پیاده شدم بالاخره

چشم دل باز کن که جان بینی . . .آن چه نادیدنی است آن بینی . . .

 

ادامه نوشته